Sherhaُُ

-شعر-ترانه Sher -taraneh

شعر زیبا از شهریار shahriyar-sher-ziba

شعری از شهریار

چو خواهد دشمني بنياد قومي را براندازد


نخست آن جمع را از هم پريشان و جدا سازد


چو تنها كرد هر يك را به تنهايي بدو تازد


چنان اندازدش از پا كه ديگر سر نيافرازد


شعر از شهریار:

همدمان یا رب کجا رفتند و یاران را چه شد


 دشمنی کی غالب آمد دوستداران را چه شد


میکشد دل در خراباتم خراباتی کجا


 میکشد رنج خمار م میگساران را چه شد


قحط سالی شد که عشق و عاشقی از یاد رفت


 نعمت و هم شکر آن نعمت گذاران را چه شد


کس نپرسد در میان این خزان و تفرقه


 کآن بهار انس و جمع جو کناران را چه شد


هر کجا دل مرده باشد دلبری ها مرده است


 لیک در سوگ محبت سوگواران را چه شد


کو صلای ساقی و برگ صبوح عارفان


 ساز مرغان و سرود جویباران را چه شد


جای مستان محبت بود کوی میکده


 کو چنان میخانه و آن باده خواران را چه شد


در خرابات مغان مستان هوشیاری که بود


 آن بظاهر مست و باطن هوشیاران را چه شد


زرد و زندانی شدیم از تنگنای زندگی


 یا رب آن آزادگان  و گلعذران را چه شد


نی سواران را هوای قهرمانی در سر است


 قهرمانان را چه آمد شهسواران را چه شد


خر مگس شاهین شد و صید کبوتر میکند


 شاهبازان را که زد شاهین شکاران را چه شد


روزگاری بود و دورانی ندانم ای فلک


 بر سر دوران چه آمد روزگاران را چه شد


هر عروس معنی را گوهری میشد نثار


 با عروسان هنر گوهر نثاران را چه شد


کس نمی خواهد نشاندن تیر آهی بر هدف


 آن سحر خیزان و آن شب زنده داران را چه شد


بر مدار می چرخید چرخ روزگار


 آن مدیران و آن گردون مداران را چه شد


رشحه فیضی نزاد و گلبن عیشی نرست


 چشمه خورشید و چشم ابر و باران را چه شد


غنچه خندان نماند و قمری نالان نخواند


  عشوه صد برگ و غوغای هزاران را چه شد


خارها سر بر کشید و گلبنان پژمرد و ریخت


 جز خزان دیگر نمی بینم بهاران را چه شد


شهر ری خالی شد از مهر و محبت خواجه گفت


  مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد .



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:19  توسط shaereh   |